پرسید: گریه هم می کنی؟
گفتم: خیلی کم.
گفت منظورت از خیلی کم چیه؟
گفتم: گاهی دلم میخواد خیلی بیشتر از اینها گریه کنم. اما نمی تونم.
...
دارم فکر می کنم چرا گریه همیشه یک نقطه ی ضعف برای زنان تلقی شده. نه. اصلن قصد بحث جدی ندارم. حتا حوصله ی تحلیل هم ندارم. فقط این که من دلم میخواهد گاهی تقی به توقی بخورد و گریه کنم، نشود نشانه ی ضعیف بودن و لوس شدنم.
...
صبح گریه کردم. خیلی کوتاه اما فشرده. دلگیر بودم از این دیوارهای محصور کننده که کم کم مرا می خورند و حل می کنند در خود. و این آدمهای درنده. که روی تو تا پایشان راه میروند و به شیوه ی گرگان می درند. گاه هم کرکس میشوند و بر مردارت می نشینند به بزم.
...
از خودم می پرسم یعنی هنوز آنقدر بیمار نشده ام که نتوانم روزی از اینجا دل بکنم؟ شک می کنم گاهی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر