۱۳۸۸/۹/۲۰

حالا حالاها

روزهایی بود که پی ِ روزنه ای بودم که به روزهای دود گرفته و طوسی رنگم نور بتاباند، حالا این روزهای سر ِ کار نرفتن خودش شده دریچه و میتابد به مغزم. یادم افتاد که همیشه رویای یادگرفتن زبان فرانسه در سرم می جنبیده و کمبود وقت خوشم نگه میداشته با رویا. حالا که وقت دارم؛ پیش به سوی زبان فرانسه و موهای صورتی و کافه نشینی های طولانی برای بازنویسی ِ داستان ها.
فروه ِ این روزها را خیلی دوست دارم.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

منم دوس دارم